در مدرسه

اینجا آموزش نمی دهند ولی کلی چیزهای جدید یاد میگیری 

در مدرسه طبیعت بچه ها خودشان یک عالمه چیز جدید یاد میگیرند. مثلآ اینکه کافی نیست در کتاب بخوانی “یخ سرد است” میتونی خودت یخ حوض رو بشکنی و به آن دست بزنی و وقتی دستت یخمک شد، بفهمی واقعأ سرد است ! یا اینکه بخواهی در کتاب بخوانی درخت سیب چه شکلی است و چه میوه ای می دهد، میتونی در بهار جوانه زدن و شکوفه دادن آنها را ببینی و در تابستان هم میوه های آنها را با دستهای خود بچینی و نوش جان کنی! و کلی چیزهای دیگر۰۰۰

من و خرگوش و درخت و … هم کلاسی هستیم​ 

تا به حال اسم مدرسه طبیعت به گوشتان خورده؟ تنها مدرسه ای که دیوار و کلاس و معلم ندارد و تا دلتان بخواهد میتوانید آنجا جیغ بزنید و شادی کنید! جایی پر از مرغ و خروس و کبک و بلدرچین و غاز و اردک و خرگوش و کبوتر و ۰۰۰

خاله ها و عموهای مهربان

این جا چند تا خاله و عموی مهربان همراه بچه ها هستند، اما معلم یا مربی نیستند، یعنی قرار نیست چیزی به بچه ها یاد بدهند. بچه هاخودشان همه چیز را یاد میگیرند. آن ها در مدرسه هستند تا اگر یکی از بچه ها کمک خواست به او کمک کنند و راه یادگیریشان را تسهیل کنند. یکی از خاله ها میگفت : “خیلی از بچه ها وقتی برای اولین بار می آن اینجامیگن دوست نداریم با حیوون بازی کنیم. حیوون ها کثیف اند، ما رو مریض میکنن. اما تا ظهر که میخوان از مدرسه بیرون برن کلی تغییر کردن و با همه حیوون ها حسابی بازی کردن و با آنها دوست شدن.” راستی همه حیوون های این مدرسه واکسن زدن و کسی رو مریض نمی کنن۰

بکن، نکن، نداریم 

در مدرسه طبیعت، دنیا به همان قشنگی است که فکرش را میکنید. این جا میتونید هر کاری که دلتون خواست بکنید و هیچ کس به شما نمیگوید این کاررا نکن، آن کار را بکن! آن جا نرو، این جا بیا! به این دست بزن، به آن دست نزن! میتونی لب حوض بایستی و با چوبهای درخت، آب یخ بسته حوض را بشکنی و شادی کنی! هیچ کس هم به شما نمی گوید که:” نیفتی توی حوض، آب سرده، مراقب باش!” بچه ها خودشان مراقب همه چیز هستند۰

خاکی شدن که اشکالی نداره

او سه سالشه! اما دور حوض شبیه بچه های پنج شش ساله، دنبال فندق و بادومک، همان بچه سگ های شیطون مدرسه میکند. به مادرش که دورتر از او نشسته بود و کاری به کار بچه اش نداشت گفتم: “نمی ترسید تو آب بیفته؟” 
!خب بیفته –
نمی ترسید سرما بخوره؟
نمیخوره، لباس براش آوردم. اگه بیفته، زود لباسش رو عوض می کنمو میره کنار آتیش میشینه –
 !لباسش هم خیلی خاکی و گلی شده
خب بشه، لباس برای کثیف شدنه دیگه –
“!بعدش که از مادرش خدا حافظی کردم. پیش خودم گفتم: “خوش به حال این بچه

​بازی، خونه سازی، نون پزی

​بچه ها با کمک هم یک تخته چوب بزرگ را روی یک تنه ی درخت گذاشته اند و برای خودشالن الاکلنگ درست کرده اند.بعضی وقت ها هم یک طرف الاکلنگ، سنجد (گربه بازیگوش) و فندق (سگ مهربون) می نشثینند و کلی کیف می کنند. بچه ها ، از الاکلنگ بازی که خسته میشوند، میروند سراغ تپه های ماسه و گلی که با آن  خونه بسازند. مدرسه نون پزی هم دارد. شاید بعد از بازی، بچه ها هوس نون داغ بکنند. آن وقت میتونند خودشان نون و سیب زمینی تنوری بپزند و داغ داغ بخورند۰ ​

این جا همه چیز واقعی است

اینجا اتاقی وجود دارد که پر از ابزار و وسایل است. هر چیزی که فکرش را بکنید، از بیل و کلنگ و سطل و آب پاش تا چوب و چکش و میخ و قلم مو و رنگ و۰۰۰
اینجا بچه ها با دستان خودشان بذر می کارن. کسی چه می داند، شاید یکی دو هفته دیگر که دوباره به اینجا آمدند، این بذرها هم جوانه زده و سبز شده باشند. آنها اسم خودشان را روی سنگ یا چوب مینویسند و کنار کرت شان میگذارند. از یکی از بچه ها میپرسم: بازیهای رایانه ای بیشتر کیف میدهد یابازی در اینجا؟ او کمی فکر کرد و گفت: “خب در بازی های رایانه ایمیتونم یه درخت الکی بکارم. اما اینجا درختم واقعیه، برای خود خودم. راستش من قبلا فکر میکردم همه این چیزهای خوشگل فقط تو عکس های موبایله، اما حالا واقعیش رو هم دیدم۰